ژاکت

سرمای روزگار، تنها یک راه دارد...لباس گرم

ژاکت

سرمای روزگار، تنها یک راه دارد...لباس گرم

درباره بلاگ
طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب
محبوب ترین مطالب
۲۰ مرداد ۹۶ ، ۲۳:۴۵

بیدارباش

مدتی است که در صورِ بیدارباش دمیده اند...

یادش بخیر...زمانِ انقلاب، همه ی مردم، در نهایتِ همبستگی و وحدت و یکرنگی به سر میبردند و همان هم شد که بتوانند انقلابی به آن عظمت را رقم بزنند. این حرفِ من نیست، همان رأی هایی که به "جمهوری اسلامی" داده شد، گویای این قضیه است. در آن زمان ها، یکرنگی واقعا وجود داشت؛ اکثریت، وضعِ مالیِ خوبی نداشتند ولی با این حال، باز هم یک یکرنگیِ خاصی بینِ همه ی مردمِ فقیر و پولدار بود. کلاس گذاشتن و فخر فروشی هم بود ولی کم بود نه زیاد!

زمان رفت و رفت و این گذرِ زمان، تغییراتی را به همراه خود به دنبال داشت اما به نظرتون تغییراتی که الان داریم، منطقی هستند؟ به نظرِ من که نه. اصلا تغییر و تحول، از ویژگی ها و اقتضائاتِ گذرِ زمان است ولی قطعا هر تغییری هم با این تعریف، قابلِ قبول نیست. یک زمانی، وقتی اوضاعِ مملکت خراب شد و کشور، واردِ جنگی بزرگ شد، این مردم بودند که با فتوای امام، رفتند وسطِ میدونِ جنگ و آخ هم نگفتند، البته این وسط هم بودند کسانی که به بهانه های مختلف و توجیهاتِ پیش پا افتاده ای، خود را از حضور در هر حوزه ای از جنگ، معاف کردند، بگذریم که برخی از همان ها، با تمامِ این موضوعات، باز هم توانستند خود را در پُستی از مملکت که حقّشان نبود، فرو کنند. این حضورِ پُررنگِ مردم و بسیج های مردمی بود که کشور را هشت سال در برابرِ تمامِ دنیا نگه داشت و با دفاعی مقدس، برای سال های سال کشور را بیمه کرد. زمان گذشت و باز هم تغییر ولی با این حال، باز هم وقتی ندای ظلم و مظلومی به گوش رسید، با فتوا و بدونِ فتوا، رفتند وسطِ میدانِ جنگ و دانه دانه سرهایشان را به زیرِ تیغ دادند. در کنارِ تمامِ این قضایا، موضوعاتِ دیگری هم بود که نشان داد هنوز هم خیلی از مردم، بیدارند و متوجهِ اتفاقاتِ پیرامونِ خود هستند. یک دفعه، در میانِ جَوّی که رنگی از انقلاب و انقلابی گری ندارد، صداهایی به گوش میرسد که میتواند دلها را تکان دهد. ولی نمیدانم چرا در همین وقتها، یک دیوانه که چه عرض کنم، یک دشمنی، حرفی میزند و کاری میکند و بعد، خِیلِ نه چندان کمی هم به دنبالِ او میدوند! البته در این میان، بزرگان و سردمدارانی که به تحریکِ چنین شرایطی میپردازند هم بی تأثیر نیستند.

کافیست یک هنرمند، صدای این صورِ بیدارباش را بشنود، آن وقت است که از چپ و راست، به او حمله میکنیم و به قصدِ مرگ، او را موردِ اَلطافِ خود قرار میدهیم. کافیست یک الهام چرخنده ای پیدا شود و بیداریِ خودش را اعلام کند، یکهو یک دنیا به او حمله میکند و رسما او را از دنیای سینما و تلویزیون و هر جایی که میتواند دیده شود، محروم میکند. کافیست یک مهدی طارمی ای پیدا شود و حرفی بزند تا دنیا را بر سرش خراب کنند و آخرش هم بگویند ورزش چه ربطی به سیاست دارد؟! کافیست یک سیدجواد رضویانی، یک علیرام نورایی ای، یک امیر تتلویی پیدا شود ... . میگویند که سرتان را مثلِ کبک در برف فرو کنید و حق ندارید که سرتان را حتی برای تنفس، بیرون بیاورید. صریح بگویم...هر که میخواهد صدایی بزند تا حتی یک نفر را بیدار کند، میگویند "خفه شو" و در صورتِ نیاز، چُماقی را به سرش میکوبند تا عبرتی شود برای سایرین!

واقعا چرا ما اینجوری شدیم؟! چرا تا به این حد تغییر کردیم؟ چرا اینقدر ساده لوح شدیم؟ چرا اینقدر راحت فریب میخوریم؟ و خیلی چرا ها دیگر... و یک چرای مهم...چرا نمیخواهیم بیدار شویم؟

تا دیروز، عکسِ مهدی طارمی را به عنوانِ عکسِ پروفایل میگذاشت و با یک نوشته ی محبت آمیز، آن را در اینستا منتشر میکرد تا کلی لایک بخورد، حالا که اسمی از او می آوری، میگوید که هیچگاه، نه از قیافه اش خوشم می آمد و نه از بازی اش!

از تمامِ اینها گذشته...انگار نه انگار که همین چند وقت پیش بود که همان داعشی که خبر ندارند دارد چه غلطی میکند، وسطِ همین تهران، داخلِ ساختمونِ مجلسِ ما آمده بود و صدایش را تمامِ ایران شنید ولی تا جلویش اسمی از شهید و مدافع حرم و عراق و سوریه و امثالهم می آوری، بلافاصله میگوید که به خاطرِ هیچ و پوچ، پول و جوانانِ مملکت را نابود میکنند. بعدا که نگاه میکنی، همان فرد، در همان روزهای حادثه ی مجلس، پُست میگذاشت که همه ی ما باهمیم!

نمیفهمم که چگونه تا به این حد قابلِ تغییر هستیم و خودمان هم هیچ حواسمان نیست...معلوم نیست به چه چیزهایی دلمان را خوش کرده ایم و رسما برای خودمان، با کمکِ همدیگر، لالایی میخوانیم و آرزوی خواب های خوش برای همدیگر میکنیم...

باز هم خداروشکر که هنوز بیدارهایی هستند تا سپرِ بلای ما شوند و بدونِ اینکه احساس کنیم، تمامِ زندگی ما را از هر خطری حفظ کنند. ولی نمیدانم تا کِی قرار است همین روند ادامه داشته باشد و ما هم فقط حواسمان به ساعتِ خوابمان باشد و بیدار ها هم فقط جان دهند؟

...

مدتی است که در صورِ بیدارباش دمیده اند...به امیدِ بیداری؛

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی