ژاکت

سرمای روزگار، تنها یک راه دارد...لباس گرم

ژاکت

سرمای روزگار، تنها یک راه دارد...لباس گرم

درباره بلاگ
طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب
محبوب ترین مطالب
۱۸ خرداد ۹۶ ، ۰۲:۴۸

سایه

این دنیا...دنیای عجیبیه...کلا عجیبه! توی خیلی از موضوعات، یهویی توی یه جای خاص و کاملا غیر منتظره، یه اتفاقی میوفته که حتی فکرشو هم نمیکردی...غافلگیری در حد مرگ!

شاید یه روزی مهمترین اخبارِ روز، میشد خبرِ یه تیر اندازی یا یه انفجار تروریستی در یه گوشه ی دنیا که عمدتا این گوشه های دنیا، همین کشورهای اطرافِ خودمون بودن؛ جنگ همیشه بوده ولی خب ما که سنّمون به اون جنگ ها قد نمیده...از اون جنگ های جهانیِ اول و دوم بگیر تا جنگ های دیگه که از آخریاش، همین 8 سال دفاعِ مقدسِ خودمون بود که این رو هم سنّمون قد نمیده ولی حداقل نسلی که توی اون جنگ بودن رو با چشم های خودمون دیدیم. منظورم اینه که یه زمانی گروهِ تروریستی، اسمِ آشنایی نبود ولی خب کم کم این قضیه خیلی بزرگ تر شد و رسما جایگزین اون جنگ های قدیمی شد...درواقع انگار آپدیت شد! الان دیگه جنگ هایی مثلِ حمله ی عربستان به یمن، از استثنائات به حساب میاد...بگذریم، من توی این موضوع واقعا هیچ تخصصی ندارم، اصلا ببخشید اگه اظهارِ نظرِ غلطی کردم.

الان دیگه اینقدر جنگ و عملیات های تروریستی زیاد شده که برامون عادی شده؛ دیگه عادت کردیم به اینکه هرشب، اخبارگو بیاد و اولین خبرهاش، در موردِ انفجارِ بمب توی عراق و سوریه و افغانستان و پاکستان و یمن و کشورهای همسایه باشه؛ انگار دیگه برامون مهم نیست که توی همین محدوده ای که غربی ها بهش میگن خاورمیانه، هر روز دارن کلی آدم بیگناه کشته و زخمی میشن...تازه اتفاقاتی که بعضا برای زائرامون یا در نزدیکیِ سفارت خونه هامون یا هر چیزِ دیگه ای که به هموطن های خودمون ربط داشته باشه میوفته، وقتی که اعلام میکنه به ایرانی های اونجا آسیبی وارد نشده، کلی خوشحال میشیم و دیگه بقیه اش برامون مهم نیست...!

دیگه برامون کشته شدن هر روزه ی جوان و زن و بچه ی فلسطینی به دست صهیونیست ها، بعد از هفتاد هشتاد سال اِشغال، مهم نیست، دیگه برامون مهم نیست که امروز روی سرِ مردمِ یمن چند تا بمب انداختن، دیگه برامون مهم نیست که امروز توی عراق و سوریه چند رزمنده ی دیگه شهید شدن، دیگه نیجریه و سومالی و گردن زدنِ عالمانِ مظلوم و مبارزِ عربستان مهم نیستن...حتی انفجار های تروریستی تو کشورهای اروپایی هم که این روز ها، اخبارِ جذاب تری هستن، تسلیت های سریعِ مسئولینمون هم به زودی برامون عادی میشن...

اصلا جوری شده که اگه یه روزی چنین خبرهایی نشنویم، روزمون شب نمیشه...انگار یه چیزی کم داریم یا یه چیزی گُم کردیم...! واقعا انگار هیچ سایه ی جنگی روی سرمون نیست!

اما...

اما...یهویی این وسط، در دلِ این امنیتی که تمامِ زندگیمونو گرفته و اصلا حواسمون نیست و بازم برامون عادی شده، یهویی یه صدای انفجار یا یه صدای تیراندازی، از جا بلندمون میکنه، از خواب بیدارمون میکنه...گیج و ویج میزنیم و مدام میپرسیم که چه خبر شده...؟ این صدای چی بود...؟ کی بود...؟ کجا بود...؟ کِی بود...؟ آره...انگار جوری سایه ی جنگ از روی سرمون رفته که اصلا یه لحظه هم احتمالِ یه تیراندازیِ ساده و بدونِ تلفات رو هم نمیدیم.

اما یهویی این وسط یه انفاقِ غیرِ منتظره میوفته...بعد از سال ها نا امنی ای که تمامِ اطرافمون رو محاصره کرده، یه تیراندازی و یه انفجار، توی قلبِ مملکت، توی پایتخت، دلِ خیلی ها رو میلرزونه...رنگشون رو مثلٍ گچ سفید میکنه...خوابِ شب رو از چشم هاشون میگیره...

ولی من میخوام یه چیزِ دیگه بگم؛ میخوام بگم: مردم...خبری نشده...هیچ اتفاقی نیوفتاده...هیچی...راحت و خونسرد باشید، یه تیراندازیِ ساده بود، یه انفجارِ ساده، فقط یه دوازده نفر شهید شدن و چهل پنجاه نفر زخمی...همین!! این اتفاق ها که چیزی نیست در برابرِ اتفاقاتی که روز و شب، همسایه های مسلمونمون دارن باهاش سر میکنن...هیچی نیست! پس اگر هر روز، تو یه گوشه ی شهرهای کشورمون، یه انتحاری خودشو منفجر میکرد و پنجاه نفر رو به خاک و خون میکشید چیکار میکردید؟؟...لابد مثلِ خیلی ها در اون موقع ها، برای کار و تحصیل و این حرفا، یهویی وطن رو به مقصدِ اروپا و آمریکا ترک میکردین...!

ای دوستانی که تازه بیدار شدین...تازه یادتون افتاده که یه پست و یه هشتگِ تسلیت تو اینستا بذارید و زیرش هم بنویسین که ما هم در غمتان شریکیم، تمامِ این مدتی که انفجارهای سهمگینی، با صدها کشته و زخمی، در کوچه و بازارِ مردمِ مسلمون و غیرِ مسلمونِ کشورهای همسایه مون اتفاق میوفتاد کجا بودین؟؟ وقتی قریب به 800 نفر تو یه شب در یمن کشته میشن شما کجا بودین؟؟ وقتی هر روز خبرِ شهید شدن یه مدافعِ حرم میومد کجا بودین؟؟ وقتی دنیای اطرافمون رو بمب و انتحاری و خون گرفته بود کجا بودین؟؟ من میدونم کجا بودین...خواب...خواب تشریف داشتین!...اشکالی نداره...الان هم برید بخوابید، بازم برید بخوابید، ملالی نیست...همون هایی که دیروز توی سوریه و عراق میجنگیدن که خدایی نکرده صدای تیری، شمارو از خوابِ نازتون، توی اتاق خوابِ بالاییِ پنت هاوسِ شمالِ تهرانتون، بیدار نکنه، همون ها هم امروز میان و نمیذارن خالی به چهره ی شما ها بیوفته...همون ها امروز هم هستن که نگذارن خدشه ای به امنیت و عزت و ناموسِ این مرز و بوم وارد بشه. آره...بازم برید بخوابید...برید زیرِ سایه ی برجام بخوابید...سایه ی جنگ رو بسپارید به دستِ اونهایی که بیدارن...هفت پادشاه منتظرِ خوابِ شما هستن، بیشتر از این منتظرشون نگه ندارید!!

دلم برای سایه بازی های بچگونه تنگ شده...نه اینکه از سایه ی جنگ بترسم، نه، نهایتش جنگه دیگه...یا میریم و شهید میشیم یا میمونیم و کاری سخت تر به عهده میگیریم که امیدوارم از پسش بر بیایم؛ من از سایه های دیگه ای میترسم...سایه هایی که جلویِ رسیدنِ نورِ خورشید بهمون رو بگیره و هیچوقت معنی روز و روشنایی رو نفهمیم، فکر کنیم شبه و فقط بخوابیم...فقط بخوابیم...از این سایه ها میترسم!

...

"حوادث تروریستی تهران، به نسل امروز و تهرانی امروز نشان داد که ترور و حرکت تروریستی چیست و چگونه تروریستها، انسان های بی‌گناه را هدف قرار می دهند. شرایطی به‌مراتب سخت تر و وسیع تر از آنچه که امروز در تهران روی داد، چندین سال در کشور حاکم بود اما جمهوری اسلامی موفق شد حرکت روبه جلوی خود را ادامه دهد و نظام سلطه به موفقیت دست نیافت. اتفاقات امروز در اراده‌ی مردم تأثیری نخواهد گذاشت و همه بدانند این‌ها کوچک‌تر از آن هستند که بتوانند در اراده ملت و مسئولین کشور اثری بگذارند. ملت ایران دارد حرکت می‌کند و پیش می‌رود؛ این ترقه‌بازی‌هایی هم که امروز شد، در اراده‌ی مردم تأثیری نخواهد گذاشت. البته این حوادث نشان داد اگر جمهوری اسلامی در آن نقطه‌ای که مرکز اصلی این فتنه‌هاست ایستادگی نمی‌کرد، تاکنون گرفتاری‌های زیادی از این ناحیه در داخل کشور داشتیم و ان‌شاءالله اینها ریشه‌کن خواهند شد."

امام خامنه ای  /  17 خرداد 1396

من هم از اتفاقِ امروز ناراحتم...خیلی ناراحت، ولی از اینکه بعضی هامون اینقدر دیر میفهمیم، زجر میکشم...الان یادِ اون حدیثِ پیامبر میوفتم که میفرمایند سلامت و امنیت، دو نعمتی هستن که تا ازمون سلب نشن، قدرشونو نمیدونیم...

برای بازمانده های شهدا، صبر و برای خودمون هم، بیداریِ به موقع، بصیرت رو از خدا میخوام...

انشاالله

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی