{؛ ژاکت ؛}

سرمای روزگار، تنها یک راه دارد...لباس گرم

{؛ ژاکت ؛}

سرمای روزگار، تنها یک راه دارد...لباس گرم

درباره بلاگ
طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب
محبوب ترین مطالب
۲۸ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۲:۱۶

خط مُـــــــمتد

ما در حال انجامِ وظیفه ایم...دِلا شیره، تا ابد با ترس غریبه ایم...
این جمله، یکی از جمله های آرمانیِ بنده است. درسته که خواننده ی این شعر، الان دیگه مثل اون قدیما نمیخونه ولی خب، بعضی از آهنگ های ایشون، اونقدر تمیز و درست هستند که هنوز هم دلت میخواد به اونها گوش بدی...وطن پرست...یه مشت سرباز...و البته اوجِ همه ی اینها، یعنی "یه روز خوب میاد"...این آخری دیگه واقعا از اون دست آهنگ هایی هستش که صد سال بعد هم گوش دادنش جذابه!
همونطور که میدونید بعضی از این ابیات، طی مدت زمان زیادی، هیت شده بودند و حتی بعضی از اونها، هنوز هم هستن. اگر این قضیه برای جملات و ابیاتِ خوب اتفاق بیوفته، قطعا چیز بدی نیست و شاید خوب هم باشه، ولی به نظرم اگه از هیت شدن هم بگذره و واقعا توی زندگیمون بیاد و بهشون اعتقاد داشته باشیم، خیلی بهتر و مهمتره. مثلا همین "انجام وظیفه" یا "یه روز خوب میاد".
اما الان قرار نیست درباره ی این آهنگ ها و ابیاتش حرف بزنیم و تحلیلش کنیم، نیت، چیزِ دیگه ای هستش. در همین چند مطلب اخیر، درباره ی اوضاع کنونیِ کشور زیاد حرف زدیم ولی الان دیگه نمیخوام درباره ی کسی حرف بزنم، میخوام درباره ی کشورمون صحبت کنم. ما...ما که نبودیم اون موقع، یعنی پدر و مادر های ما، یه زمانی رفتن پای صندق های رأی و یه رأی مهم رو تو صندق ها انداختند؛ اون هم با یه جمعیت عجیب و غریب...رأیی که دهنِ خیلی ها رو بست، رأیی که خیلی حرف ها داشت، رأیی که خیلی کارها تونست بکنه، رأیی که برای سالها، یه جونِ تازه و قدرتمند و پُرنشاط به این تنِ خسته و رنجور و دردمند داد. اگه اون مردم و اون اعتقادات نبود، هیچوقت از پسِ اتفاقاتی مثل جنگِ هشت ساله بر نمی اومدیم. بدون هیچ اغراقی، اگه اون اعتقادات نبود، تا الان کشورمون هم زنده نبود.
ایران، همون کشوره و مردم هم همون مردم هستن، اگه اعتقادات تغییری نکرده باشه، ما هم که بچه های اون نسل ها هستیم، فرقِ خاصی نباید با اونها داشته باشیم؛ اگه هنوز به یسری چیزها که از پایه های دین و ایمانمونه و مملکت هم بهش نیاز داره، اعتقاد داریم، باید صد در صدِ واجدینِ شرایط، پای صندق های رأی بیان و یه حماسه ی دیگه ای رو درست بکنن. این حرف ها، شعار و جملات حماسی و جَو دهنده نیست...الان دیگه مردم با این حرف ها، شور و جَوی نمیگیرن، تمامِ اینهایی که گفتم، عینِ حقیقت بودن.
متاسفانه هنوز خیلی ها باور نمیکنن که چشمِ نصفِ مردمِ دنیا، به نتایجِ انتخاباتِ ماست! خیلی ها زوم کردن به فردا و پسفردای روزِ انتخابات که ببینن چقدر از مردم، هنوز این نظام و جمهوری اسلامی رو قبول دارن. بعد از اون هستش که نگاه میکنن چه کسی از طرفِ مردم، رأی آورده. یعنی در درجه ی اول، میزانِ مشارکتِ مردم هستش که اهمیت داره...این قضیه مهمتره، تازه بعد از اون، فردی هم که از طرفِ مردم انتخاب شده، مهمه.
نمیخوام زیاد حرف بزنم ولی فقط اینو بگم که الان دیگه زمانِ باج دادن به دشمنا نیست...الان دیگه زمانِ احتیاط و محافظه کارانه عمل کردن نیست...الان دیگه وقتِ سستی و تنبلی و بی دقتی نیست...همه ی ما باید بیایم پای صندق های رأی و به هرکسی که فکر میکنیم فردِ اصلح هستش، رأی بدیم تا چشمِ هرچی حسود و دشمن و بدخواهِ مملکته، کور بشه!
و چند جمله هم از صحبت های دیروزِ امامِ عزیزمون

"حضور مردم در این صحنه خیلی پُرمعنا است. این نشان‌دهنده‌ی دو مطلب اساسی است؛ البتّه ذیل این دو مطلب، مطالب  دیگری هم وجود دارد لکن در این حضور مردمی، دو مطلب اساسی است: یکی اعتماد مردم و علاقه‌ی مردم به نظام جمهوری اسلامی، پیوند مردم با نظام جمهوری اسلامی؛ یکی [هم] قدرت اراده و تصمیم‌گیری‌ای که در مردم وجود دارد؛ خب، البتّه نامزدهای متعدّدی در عرصه هستند؛ ک نفر بالاخره از این جمع، به‌اصطلاح معمول و متعارف برنده خواهد شد؛ بنده که معتقد به برنده و بازنده نیستم؛ یک نفر بالاخره رأی می‌آورد، چند نفر هم رأی نمی‌آورند، امّا برنده‌ی اصلی در این ماجرا ملّت ایران است؛ هرکسی که رأی بیاورد. برنده‌ی اصلی نظام جمهوری اسلامی است، برنده‌ی اصلی ملّت ایران است. هرکسی که میخواهد در رأس قرار بگیرد، آن که در واقع برنده است، مردمند که توانسته‌اند با رأی خودشان یک نفر را انتخاب کنند. این خیلی باارزش است."

حقیقت اینه که هرکدوم از ما ها، به یه نفر رأی میدیم ولی فقط یه نفر هستش که انتخاب میشه؛ بالاخره این نتیجه، موافقِ نظرِ بعضی هامونه و مخالفِ نظرِ بعضی دیگه مون، چیزی که مهمه اینه که باید همگی به نتیجه احترام بذاریم و البته که به چیزهای بزرگتری فکر کنیم...ما تو این مملکت داریم زندگی میکنیم و باید دقیقا به همه ی وظایفمون عمل کنیم، بدونِ هیچ قصور و منّتی! من خودم یه مثالی همیشه توی ذهنم هست؛ اعتقاد دارم که آدم میتونه مثلِ یه خطِ مُمتد باشه و همیشه در جهتِ درست و انجامِ وظیفه اش حرکت کنه، و همینطور میتونه مثلِ یه خطِ مقطع، هِی بره و بیاد، هِی بره و بیاد، آخرشم معلوم نشه که بلخره قصدش چیه؟ موندن یا رفتن؟! مهم اینه که ما مثلِ همون خط مُمتد باشیم و تحتِ هر شرایطی، مسیرِ درستمون رو ادامه بدیم و به وظایفمون عمل کنیم...تحتِ هر شرایطی.
حقیقت اینه که باید جوابِ یه دنیا رو داد...
ایران، در انتظارِ حماسه ای دیگر...
وعده ی دیدارمون، فردا، روز جمعه، 29 اردیبهشت 1396

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی