{؛ ژاکت ؛}

سرمای روزگار، تنها یک راه دارد...لباس گرم

{؛ ژاکت ؛}

سرمای روزگار، تنها یک راه دارد...لباس گرم

درباره بلاگ
طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب
محبوب ترین مطالب
۲۸ دی ۹۵ ، ۰۰:۲۱

آقا و خانم

زندگی یک عرصه است؛ عرصه ای قطعا جذاب و پر فراز و نشیب...موجودی متولد میشود که چشم دارد اما توانایی آنچنانی برای دیدن ندارد؛ گوش هایی دارد ولی توانایی چندانی برای شنیدن ندارند؛ دست و پایی دارد که تقریبا هیچ یک از توانایی های گرفتن و راه رفتن را ندارند...همین موجود با گذر زمان به خود تغییراتی میدهد...همان دست و پا زدن هایی که به ظاهر کارکردی نداشتند، میتوانند دنیایی را زیر و رو کنند و اسم خود را به تمام عالمیان برسانند...

آره خلاصه...آدم یه همچین موجودیه؛ راستش دیگه حس اونجوری نوشتنم نمیومد...نمیطلبید!

میخواستم بگم که ما همه آدمیم و یسری ویژگی هایی اینچنینی داریم ولی همون گذر زمان میتونه تغییرات دیگه ای هم روی ما پیاده کنه...یا شایدم خودمون داریم روی خودمون پیاده میکنیم (اصلا به نظر من کلا بهتره که به جای پیاده کردن، سوار کنیم! البته اینو هم میدونم که بعضیارو واقعا نمیشه تحمل کرد و راهی به غیر از پیاده کردنشون نداریم)؛ درهرصورت فکر میکنم این موضوع، موضوع مهمیه؛ اصلا چرا راه دور بریم؟ همین پدر و مادر هارو نگاه کنین...همین آقایون و خانم هایی که دارن باهم زندگی میکنن...همینایی که چند وقت دیگه قراره ما جای اونارو بگیریم...الآن من براتون چنتا مثال میارم تا ببینین این موضوع تا کجا هارو که شامل نمیشه...

به عنوان مثال همون دختر و پسری که تا قبل از ازدواج، اگه حرفی از ازدواج و خواستگاری و اینجور چیزارو میزدی میگفتن من که اصلا به این چیزا فکر نمیکنم؛ یا اینکه من اصلا اعتقاد بهش ندارم و...؛ حالا بعد ازدواج بیا ببین چه فلسفه ای از عمل پسندیده ی نکاه و ازدواج و کامل شدن و نصف دین و امثالهم برات میچینه که دلت میخواد همونجا بگیری بمالیش به دیوار! شاید اسم آقا و خانم روشن فکر نما ی ایستگاهِ ملت گیرنده ی مسخره، عنوان خوبی براشون باشه.

یا مثلا همان دختر و پسری که همیشه حرف از آرزوی ازدواج و زندگی مشترک و نامزد بازی میزدن؛ چهار روز بعد عروسی، شروع به دعوا و بحث و بگو مگو میکنن؛ به اینا هم میشه گفت آقا و خانم بیمار.

یسری از دختر و پسرا هم از قبل چیز خاصی نمیگن ولی حالا بعد از ازدواج، پسره تا نافش ریش میزاره و سیبیلشو تیغ میکشه، دختره هم خودشو شبیه داداش کایکو میکنه و باهم میرن و یه کمربند انتحاری میبندن به خودشون، دهن خودشون و چنتا همسایه ی اطرافشونو سرویس میکنن...به اینا هم میشه گفت آقا و خانم اِسمیت!

یا دختر و پسرایی هم هستن که همیشه دم از استفاده ی صحیح از فضای مجازی و اینترنت و نبود یه فرهنگ درست و حسابی استفاده از اون میزدن (حالا دیگه به عکسایی که تو اینستاگرام میذاشتن کاری نداریم) و بعد عروسی، در تمام طول شبانه روز، توی این شبکه ها دور دور میکنن و از این کانال به اصطلاح آموزشی میرن به اون کانال به اصطلاح پزشکی و از این گروه فُروارد میکنن تو اونیکی گروه، واسه همدیگه هم پیامای عجقولانه میفرستن، اصلا به بچه ای هم که اون وسطا داره بهشون نقاشی نشون میده و میخواد باهاشون بازی کنه توجهی نمیکنن. یه تبلت هم میدن دستش تا ساکت بشه و دست از سرشون ورداره؛ یه کلمه ای هم برای این عزیزان داریم، آقا و خانم قُضمیت!!

یه دختر و پسری هم بودن که اصلا قبل از عقد همیدیگرو ندیده بودن و تازه سر سفره باهم آشنا میشدن، بعد عروسی هم مَرده از صبح خروس خون تا بوق سگ، کار میکرد تا یه قرون پول حلال دربیاره و زندگی خودش و زن و ده تا بچه ی قد و نیم قدشو بچرخونه...تازه زندگیشون هم خیلی خوش و خرم بود و این همه درد و مرض تو کارشون نبود؛ به ایناهم گفته میشد آقا و خانمِ...ببخشید به اینا که اصلا آقا و خانم نمیگفتن؛ آقا و ننه یا دیگه نهایتا ننه بابا...

بعضی از این دختر پسرا هم هستن که تا قبل ازدواج، دست به سیاه و سفید نمیزدن، البته به علت ثبات شخصیت بسیار بالا و اعتقاد عجیبی که به جمله ی معروف "ترک عادت موجب مرض است" دارن، بعد عروسی هم همون سیستم رو دنبال میکنن؛ تا لِنگ ظهر میخوابن و تمام سه وعده ی غذایی رو هم از بیرون میگیرن، تازه اونم به صورت اینترنتی سفارش میدن و میارن دم در خونشون...به این دوستانمونم میگن آقا و خانم لَش!!

یه مورد دختر و پسر هم هستن که از وسط خیابون یا یخرده اونور تر، لبِ جاده با هم آشنا میشن و معلوم نیست کی این وسط پیدا میشه و میاد شاهد عقدشون میشه؛ چند سال بعد عروسی هم برای بابای خانواده(؟!) که دیگه توی جوب میخوابه، یه نامه از دادگاه میاد تا تکلیف زن و مهریه و حضانت دو تا بچه معلوم بشه...اسمشون هست آقا و خانم اُزگل! و البته بچه هایی با آینده ای رو هوا  :(

...

بین این همه آقا و خانم، یسری آقا و خانم هم داریم که بعد عروسی و بچه و...باباه یه لباس نظامی میپوشه و میره چندیدن کیلومتر اونور تر از خونش، میره و با یه مشت حیوون میجنگه و بعد از مدتی هم زنشو بیوه و بچه هاشو یتیم میکنه...مامانه هم همه ی شب هارو اشک میریزه و در طول روز، جلوی همه سرشو بالا میگیره و میگه شوهرش واسه دین و ایمونش رفت...واسه من و تو...اگه لازم باشه بچه هاشم میرن!

به این آخریه هم آقا و خانم میگن...آقا و خانم مَرد!

...

البته ناگفته نماند که کلی آقا و خانم هم هست که نه پول دارن و نه کار درست و حسابی و نه خونه و ماشینی...کلا چیز خاصی به غیر از یه دل عاشق ندارن؛ به همین علت هم نمیتونن دست همدیگرو بگیرن و برن زیر یه سقف...فکر کنم به اینا هم میگن آقا و خانم هِععععععیییییی...

آره خلاصه...توی این دنیا کلی آقا و خانم هست که زندگی های جالبی دارن؛ زندگی هایی قابل تأمل...

زندگی یک عرصه است؛ عرصه ای قطعا جذاب و پر فراز و نشیب...قدر زندگی هامونو بدونیم و با فکر درست، اونارو به بهترین شکل ممکنه بسازیمشون...به امید خدا

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی